اب آفتاب بجنورد اردیبهشت اوقات شرعی بجنورد خراسان شمالی

اب: آفتاب بجنورد اردیبهشت اوقات شرعی بجنورد خراسان شمالی اوقات شرعی اذان صبح اذان ظهر

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری خانه‌داری نمی‌کنم، اتفاقا خیلی هم شلخته‌ام! / مارال فرجاد

از خانواده ای هنرمند می آید و به قول خودش از کودکی، شهرت را تجربه کرده. امروز هم دارد این شهرت را تجربه می کند ولی به مدیریت و کنترل آن باور دارد؛ توصیه ای که ا

خانه‌داری نمی‌کنم، اتفاقا خیلی هم شلخته‌ام! / مارال فرجاد

مارال فرجاد: منزل داری نمی کنم، اتفاقا خیلی هم شلخته ام!

عبارات مهم : تئاتر

از خانواده ای هنرمند می آید و به قول خودش از کودکی، شهرت را تجربه کرده. امروز هم دارد این شهرت را تجربه می کند ولی به مدیریت و کنترل آن باور دارد؛ توصیه ای که از پدر، جلیل فرجاد آموخته هست. گفتگوی ما با او البته محدود به شهرت و هیجانات ناشی از آن و زندگی شخصی افراد مشهور نماند و به دغدغه های شخصی و اجتماعی هم کشید.

به گزارش هفته نامه دیده بان، از خانواده ای هنرمند می آید و به قول خودش از کودکی، شهرت را تجربه کرده. امروز هم دارد این شهرت را تجربه می کند ولی به مدیریت و کنترل آن باور دارد؛ توصیه ای که از پدر، جلیل فرجاد آموخته هست. گفتگوی ما با او البته محدود به شهرت و هیجانات ناشی از آن و زندگی شخصی افراد مشهور نماند و به دغدغه های شخصی و اجتماعی هم کشید. این که چه توصیه هایی از جامعه او را به تصویر العمل وا می دارد و برخوردش با اتفاقات چگونه است.

در ابراز دغدغه ها روی این گزاره مکث و گلایه داشت که آیا منِ بازیگر باید الگوی جامعه باشم و نتوانم راحت زندگی کنم. قرار مصاحبه در یکی از رستوران های شهر بود و مارال فرجاد با سفارش شیشلیک یا همان دنده کباب معروف، باعث شد گفتگو با غذاباز بودن و آشپزی و خورد و خوراک شروع شود.

خانه‌داری نمی‌کنم، اتفاقا خیلی هم شلخته‌ام! / مارال فرجاد

هر غذایی که می پزم همه می پسندند

اصطلاحا شکمو یا غذاباز هستید؟
– نه. غذای رستوران را دوست دارم ولی در خانه، نه خیلی دوست دارم غذا درست کنم و نه خیلی اهل تنوع غذایی هستم.

واقعا غذای منزل را دوست ندارید؟
– اصلا درست نمی کنم.

بلد هم نیستید؟
– چرا، بلد هستم ولی به خودم می گویم هنگامی که یک بازیگر کارهای به آن مشکل را انجام می دهد خب غذا پختن برایش کاری ندارد.

خب چطور کارهای سخت انجام می دهید ولی غذا درست نمی کنید؟
– چون تنبلی ام می آید!

دستپخت تان خوب است؟
– اگر غذا درست کنم همه می گویند شاهکار هست. اینجوری نیستم که بگویم خیلی زن منزل داری هستم، منزل داری نمی کنم، اتفاقا خیلی هم شلخته ام. اصلا از آن دست آدم ها نیستم که این عنوان را یک پوئن مثبت بدانم و بگویم کدبانو یا منزل دار هستم ولی هر غذایی که می پزم همه می پسندند. تنبلی ام بر می گردد به این که چون دائم سر کار هستم و منزل نیستم، بعد از یک مدت همه چیز یادم می رود. مثل این روزها که سر تمرین تئاتر هستم و اگر بخواهم به پخت و پز فکر کنم برایم عذاب آور می شود. بعد ترجیح می دهم غذا از بیرون بگیرم.

این که می گویید دستپخت عالی دارید به تجربه آشپزی زیاد و آزمون و اشتباه بر می گردد؛ در صورتی که اصلا آشپزی نمی کنید چطور دستپخت تان اینقدر خوب شده؟
– خب، بعضی اوقات آشپزی می کنم ولی این که همیشگی باشد، نه. فکر کنم نزدیک به یک سال است که غذا نپخته ام، فقط چند وقت پیش یک ماکارونی درست کردم که خوشمزه شد ولی چون زیاد بود، نصفش خورده شد و مابقی اش در یخچال ماند. حالا خیلی نه، ولی قدیم خیلی شکمو بودم. بعد چون یک دوره مجبور شدم رژیم بگیرم، همین طبعم را عوض کردن داد. به عنوان نمونه الان صبحانه و تقریبا ناهار نمی خورم ولی شام می خورم ولی آن موقع ها که شکمو بودم صبح که بیدار می شدم صبحانه همه چیز می خوردم. اصلا به ذوق غذا خوردن از خواب بیدار می شدم و از شب قبل تو فکر خوردن بودم. مادرم می گفت اینقدر نخور! یا هنگامی که رژیم داشتم در راه مدرسه هر چه دلم می خواست می خوردم و بعد می آمدم خان، تازه در منزل به مادرم می گفتم ناهار را سریعتر بشد. آن موقع ها جهت غذا می مردم.

بعد مجبور شدید به رژیم گرفتن؟
– بله، البته آنقدرها چاق نبودم و اگر الان 57 کیلو هستم، آن وقت 63 کیلو داشتم و فیلم های بسیاری هم بازی کردم ولی خب یک بازیگر باید تناسب اندام داشته باشد. هنگامی که رژیم گرفتم از این چیزی که اکنون شما می بینید خیلی لاغرتر شده است بودم و جهت همین حالا غذا می خورم تا از گرسنگی نمیرم و ویتامین های کم بدنم جبران شود وگرنه در کل میل به غذا خوردن ندارم.

مارال فرجاد در کنار پدرش سال 1372

اتفاقات جامعه و هنرمند

از خانواده ای هنرمند می آید و به قول خودش از کودکی، شهرت را تجربه کرده. امروز هم دارد این شهرت را تجربه می کند ولی به مدیریت و کنترل آن باور دارد؛ توصیه ای که ا

وظیفه و رسالت هنر و هنرمند، ارائه قشنگی هست. یعنی به عنوان نمونه یک بازیگر باید هر چیز را از صافی هنرش بگذراند و به مخاطبانش هدیه کند. در جامعه ای که اخبار منفی و تلخ زیاد به چشم و گوش می خورد، یک هنرمند باید چه کاری انجام دهد؟
– آیا باید قشنگی را نشان دهیم؟

می خواهم بدانم با اخبار بد و رویدادهای ناگوار، اصلا روبرو می شوید یا نه، اصلا گوشی تلفن همراه یا تلویزیون تان را خاموش می کنید و بی توجه از آن می گذرید؟
– نه، بی تفاوت نیستم. یعنی نمی توانم باشم. خبرها و اتفاقات را دنبال می کنم و با شرح پیگیر هستم. در رابطه با دو عنوان خیلی تصویر العمل نشان می دهم؛ یکی آزار حیوانات چون بی زبان هستند و دیگری دستفروش های خیابان. به جز آن نه؛ چون کاری از دست من بر نمی آید. بعضی اتفاقات هم سیاسی هست، من هم که آدم سیاسی نیستم. نه اعصاب، نه توان و نه وقتش را دارم که به آنها بپردازم. اخباری مثل جنگ و … هم که به من مربوط نمی شود. ولی اگر عنوان مربوط به حیوانات و حمایت از آنها باشد، مطمئنا پیشقدم می شود.

گاهی حتی دیروقت از سر فیلمبرداری به منزل بر می گردم ولی باز تلاش می کنم جهت حیوانات غذا بگیرم و هر حمایتی که از دستم بر می آید انجام دهم. عنوان دیگری که روی آن حساس هستم، فرزند های کار و دستفروش است و می دانم اگر آنها را حمایت کنم کسی به من انگ سیاسی نمی زند. هنگامی که می توانم از این آدم های مظلوم و بی پناه حمایت نم خب آیا این ار را انجام ندهم؟ جهت همین در صفحه ام در اینستاگرام تصویر های برخورد و واکنش‌ها ناشایست با اینها را می گذارم تا حداقل پخش شود و دو نفر آدم این را ببینند و فکری به حال آن کنند.

کپشن های تان را خودتان می نویسید؟
– بله.

خیلی وقت می گذارید؟
– نه خیلی. حسی که دارم را سریع بیان می کنم.

به این که شاید به دو نفر این عنوان بر بخورد یا با کسی مشورت کنید فکر نمین کنید؟
– نه، چون نمی خواهم به کسی آزار برسانم یا شخصیتی را زیر پرسش ببرم بلکه می خواهم توجه ها به این عنوان جلب شود، فقط همین.

تئاتر برایم مهم است

آدمی هستید که جهت کار، زندگی را تعطیل می کند یا برعکس؟
– موقعی که تئاتر دارم به علت آن که خیلی تمرکز مورد نیاز دارم، خیلی از چیزها از جمله دید و بازدیدها را کنار می گذارم. حتی خیلی جاهایی که مهم و مربوط به کارم نیست را نمی روم و در واقع وقت اجرای تئاتر همه چیز برایم تعطیل می شود. اگر ساعت 9 اجرا داشته باشم از ساعت 5 بعدازظهر داخل سالن تئاتر می نشینم. هنگامی که هنوز هیچ کس حضور ندارد، من در سالن حضور دارم و آخرین نفر هم خارج می شوم، چون تئاتر برایم مهم هست. حتی خیلی از حرف ها و گلایه ها را می شنوم ولی گذری از آن رد می شوم و تلاش می کنم ماجرا نسازم. خیلی وقت ها به خانواده ام می گویم زمانی که تئاتر دارم، اتفاقاتی که می دانید با شنیدنش، من به هم می ریزم را به من نگویید چون به هم می ریزم. تلاش می کنم آن طرف را مدیریت کنم و اجازه تاثیرگذاری در کارم را ندهم.

کلا در زندگی چه چیزی شما را به هم می ریزد؟
– به معنای واقعی چیزی که به هم می ریزدم و حداقل 6-5 ساعت من را درگیر خودش می کند، پرسشها و حوادثی است که جهت خانواده ام رخ می دهد؛ یعنی اگر بشنوم جهت بابا، مامان و مونا اتفاقی افتاده هست، همین من را ساعت ها درگیر خودش می کند و حالم را متغیر می کند.

وقتی عصبی و به هم ریخته می شوید، قدرت مدیریت و مک دارید یا خیر؟
– شاید خیلی کوتاه داد و بیداد کنم. بعضی وقت ها می توانم مدیریت و کمک کنم.

از کسی کمک می گیرید؟
– از همه کمک می گیرم؛ از دوستان، مشاور، خانواده و همه و همه کمک می گیرم.

افزایش آگاهی

گفتید در اینستاگرام تان نسبت به اتفاقات اجتماعی تصویر العمل نشان می دهید. یعنی به اثرگذاری رسانه های اجتماعی باور دارید.
– بله، خیلی زیاد. به نظرم هر چقدر آگاهی آدم ها زیاد می شود، ظلم و ستم کمتر می شود. شما نگاه کنید در قدیم در خیلی از فیلم ها نشان می داد که طرف سنگ را می پرستید و مردم می گفتند وی طرف نادان است و دارد سنگ را پرستش می کند. هنگامی که نادانی در من ریشه بدواند خب مسلما مثل آن کسی می شوم که سنگ را می پرستد. حالا نه این که سنگ را پرستش کنم، نه، ولی دچار جهل می شوم که جهل بدبختی می آورد. نیازی نیست ما حرکت و مقابله کنیم. به نظرم همین که آگاه شویم، یعنی در مسیر گشایش زیاد و راه درست قدم بر می داریم. این اینترنت آدم ها را آگاه می کند.

مهم ترین مواردی که فکر می کنید در مورد آنها باید به طرفداران و هموطنان تان آگاهی دهید چیست؟
– قبلش یک توصیه مهم بگویم، این دغدغه زیاد کردن آگاهی به معنی الگو بودن منِ بازیگر نیست. این که گفته می شود ما بازیگران الگوی جامعه هستیم واقعا حرف درستی نیست. من الگوی خودم هم نمی توانم باشم. من یک هنرمندم مثل یک نقاش که یک چیز را خلق می کند. من هم هزاران عیب دارم، من هم امکان دارد دروغ بگویم، من هم امکان دارد اشتباه کنم و خیلی چیزهای دیگر. بازیگری یک حرفه هست، عین تمام شغل های جامعه.

فردی مهندس می شود، من هم بازیگر می شوم؛ هیچ تفاوتی با مشاغل دیگر ندارد. به واسطه هنر و شغلم یک روز دختر چادری هستم، یک روز نقش دزد و قاچاقچی دارم و … بعد هم نقش مثبت کار می کنم و هم نقش منفی. هر کس که به من می گوید الگوی جامعه هستید، آنقدر عصبانی می شوم که نگویید. من کی هستم که بخواهم الگوی جامعه باشم؟ من یک هنرمند هستم که می توانم با شهرتم آگاهی بخشی کنم یا موضوعی را در صفحات اجتماعی بیان کنم.

خودتان الگو نداشتید؟
– نه، جهت زندگی نه، ولی در مسیر کاری و پیشرفت، خب شاید یک بازیگر را الگوی خودم جهت موفقیت بدانم ولی در مسیر اخلاقی نه. من آیا باید الگوی زن های جامعه باشم؟ آیا جامعه و مسئولین توقع دارند که ما الگو باشیم به نحوی که ما نتوانیم زندگی معمولی خودمان را کنیم؟

من به نسبت مونا سرکش تر بودم

خیلی ها در زندگی شما سرک می کشند؟
– خیلی ها سرک می کشند ولی من به هیچ وجه اجازه نمی دهم کسی از زندگی شخصی ام اطلاع پیدا کند. اعتقاد دارم ما آدم ها هستیم که اجازه می دهیم افراد به ما نزدیک شوند و از همه زندگی مان اطلاع پیدا کنند. من به آنهایی که دوست دارند خرده نمی گیرم، ولی به آنهایی که نمی خواهند زندگی ارزش هویدا شود می گویم تو نگذار، تو نخواه، تو اجازه نده. حالا شاید این خصوصیت من به تجربیاتی که در یک خانواده هنرمندت داشتم و عاداتی که از پدر یاد گرفته ایم، بازگردد. خیلی خوشحال می شوم که من را به عنوان یک بازیگر می شناسند

اما چون طعم شهرت را در منزل از بچگی چشیده ام، برایم طبیعی است و مهم تر این که برخورد چند سال بعد مردم را هم دیده ام. خیلی برایم هیجان ندارد تا هر کاری جهت شهرت طلبی انجام دهم. از خیلی از شبکه های تصویری جهت مصاحبه با من تماس گرفته شده است است ولی هیچ وقت حاضر به انجام این کار نشدم چون می دانم بین تمام صحبت هایم، آن چیزی که نباید را خارج می کنند؛ حالا شاید زیاد هم دیده شوم ولی به چه قیمتی؟ این «به چه قیمتی» را از بچگی به واسطه شهرت پدر یاد گرفتم. قضاوت های متفاوت راجع به من می شود که جذابیتی ندارد.

مدیریت این حواشی را خودتان به دست می گیرید و کنترل این شهرت را از پدرتان یاد گرفته اید؟
– بله. در مورد این مسئله پدرم خیلی با ما صحبت می کردند. ما فرزند بودیم، خب گوشی تلفن همراه نبود و این داستان ها کمتر بود ولی حالا حتی ما خیلی سخت می توانیم یک مهمانی یا عروسی خانوادگی برویم. در ضمن این را هم باید بگویم که دیده ام شهرت کاذب چه بلایی سر هنرمند می آورد. به قول پدرم هر لحظه می گفت مارال جان بازیگری شغلی است که شما در 60 سالگی هم باید بازیگر باشی. الان در هیجانات این شغال قرار دارم و جوان هستم ولی آیا این عنوان جهت من اعتبار می آورد. این مطلب از دید من اینطور هست، شاید شخص دیگری برایش اهمیت نداشته باشد، من هم به آنها خرده نمی گیرم.

از دوران بچگی گفتید و یادگیری از پدر. آن موقع در گزینش کار، دوست و تحصیلات آزاد بودید؟
– بله، فقط در مورد درس و گزینش رشته، بابا سیاستمدارانه اجازه تحصیل در هنر را به ما نداد ولی جوری واکنش‌ها کرد که ما فکر کردیم خودمان گزینش کردیم. البته حق هم داشت. می گفت هنر آینده شما را تضمین نمی کند. باید حتما تخصص و دانش دیگری داشته باشید، من هم اول ریاضی خواندم ولی جهت فوق لیسانس عکاسی را گزینش کردم.

شما سرکش بودید؟
– من نسبت به مونا سرکش بودم.

پدر و مادر هنگامی که سرکشی را می دیدند چه برخوردی داشتند؟
– تلاش می کردند کنار بیایند، کسی به ما باید و نباید نمی گفت.

خانه‌داری نمی‌کنم، اتفاقا خیلی هم شلخته‌ام! / مارال فرجاد

مارال و مونا فرجاد در کنار پدرشان

سفر و عید

برای نسل ما که امکانات تفریحش قابل مقایسه با فرزند های الان نیست، سفر یک مناسبت بزرگ بود و سفرهای نوروزی هم که دیگر جای خود داشت. نخستین سفر نوروزی با خانواده را خاطرتان هست؟
– ما عید جهت مان پایتخت کشور عزیزمان ایران ماندن خیلی مهم بود و دید و دیدار خانوادگی در اولویت قرار داشت. من عاشق رفتن منزل فک و فامیل بودم. لباس های نو و قشنگ می خریدیم و پدر و مادرم به ما می گفتند باشید می خواهیم برویم منزل فلانی و فلانی تا عیدی جمع کنید.

واقعا به هیچ وجه عید سفر نمی رفتید؟
– نه، اصلا. ما هنگامی که بزرگ شدیم، سفر رفتیم وگرنه در بچگی ام اصلا خاطره این که عید سفر رفته باشم ندارم ولی تابستان ها مسافرت می رفتیم.

با مونا سر عیدی گرفتن مسابقه داشتید؟
– شدید. هر روز عیدی های مان را می شمردیم. من خب بزرگتر بودم و بالطبع زیاد از مونا عیدی می گرفتم. بعد به او پز می دادم ولی تفاوت آنچنانی نداشت.

با عیدی ها چه می کردید؟
– جمع می کردیم و بعد می رفتیم هر چی که می خواستیم می خریدیم. از همه چیز زیاد هم لباس.

بالاخره نخستین سفر نوروزی کی اتفاق افتاد؟
– فکر می کنم 16-15 سالگی بود و رفتیم شمال. سفرهای عید را دوست ندارم چون هر جا می روید همه جا شلوغ است و عالی ترین جا جهت تفریح در عید، خود پایتخت کشور عزیزمان ایران هست. این روشی که هنگامی که می رویم از این ویلا به آن ویلا می روند و از این رستوران به آن رستوران می روند را دوست ندارم. کلا شلوغی که خب در پایتخت کشور عزیزمان ایران هر لحظه می بینیم را دوست ندارم در سفر تجربه کنم. شمال را در پاییز و تابستان دوستدارم ولی در عید اصلا. فقط ترافیک راه است و والسلام.

کلا از شلوغی بیزارید؟
– از شلوغی در جاده، آره بیزارم ولی اگر قرار باشد در یک رستوران باشد، نه. کلا از بلبشو بدم می آید.

از خانواده ای هنرمند می آید و به قول خودش از کودکی، شهرت را تجربه کرده. امروز هم دارد این شهرت را تجربه می کند ولی به مدیریت و کنترل آن باور دارد؛ توصیه ای که ا

واژه های کلیدی: تئاتر | زندگی | هنرمند | بازیگر | هنرمند | بازیگری | بازیگران | مونا فرجاد | مارال فرجاد

خانه‌داری نمی‌کنم، اتفاقا خیلی هم شلخته‌ام! / مارال فرجاد

خانه‌داری نمی‌کنم، اتفاقا خیلی هم شلخته‌ام! / مارال فرجاد

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog